امروز روز تولدمه. میشم سی و پنج ساله حس خاصی نه به این روز دارم نه به این سن. البته دروغ چرا شاکی ام یه کم که پنج امتیاز ازم کم میشه خیلی بی انصافیه جدا.
امروز یه سر رفتم سفارت ایران، جالبه و دیدنی، خانوما میان دم در رو سری و مانتو میپوشن و میرن داخل ازون ور میان بیرون و روسری و مانتو رو در میارن و میرن. شوخی هم نداره هوای مالزی که بخوای سینه خیز با روسری چند قدمی رو طی کنی و بعد دست به کار تعویض لباس در خیابان بشی!
بعد که رفتم داخل چند خانوم غیر ایرانی بی حجاب هم توی سفارت بودن یکیشون که دیگه واقعا ارزشها رو له کرده بود و لعبتی بود واسه خودش! خوش حال شدم هم که میشه پس شاید این ریختی هم اومد داخل خاک ایران و هم بابت اینکه کوچه سفارت خلوته و کسی زیاد رد نمیشه مگر نه چی فکر میکنن ملت که رد میشن و ما ایرانی ها رو میبینن که توی خیابون مشغول لباس عوض کردن هستیم در حالی که اینا از سفارت بی روسری میان بیرون!
و اما خسته و خیس و هلاک که برگشتم خونه یهو دو تا از دوستای علی دویدن طرفم و تولدم رو تبریک گفتن و یه کاردستی بامزه بهم دادن! چند روز پیش مامانشون ازم پرسیده بود روز تولدم رو و یادشون مونده بود.
خیلی با نمک بود کارشون!